| X | ||
Balooch2007
![]()
Balooch and baloochestan
افراد آنلاین :
بازديد ها
:
Powered By: NikBlog.Com
جغرافياى تاريخى استان سیستان و بلوچستان
ارسال شده در تاریخ 1387-ارد-4 و ساعت 06:10
جغرافياى تاريخى استان سیستان و بلوچستان
وجه تسميه
اين استان از دو نام سيستان و بلوچستان تركيب شده است كه نام قديمى سيستان «زرنگ» بوده است و داريوش هخامنشى در كتيبه هاى خود از آن نام برده است.
برخى معتقدند سيستان تحريف شده سكستان است و سجستان معرب آن است. واژه فارسى سكستان يعنى سرزمين «ساك = سكه». واژه سَكَه از زبان فارسى باستان در زبانهاى بعد «سگه» شد و «سگزى» صفت مركب از همان كلمه است. سگستان و سگزستان را در زبان تازى سجستان و سجزستان كرده اند و سپس سكستان در زبان فارسى درى به سيستان تبديل شده است.
نام بلوچستان در سنگ نبشته های داريوش بر بيستون و تخت جمشيد "مكا" يا "مكران" نوشته شده و از آن به عنوان استان چهاردهم فرمانروايی هخامنشي نام برده شده است (سده ششم پيش ازمیلاد مسيح).
يونانيان باستان در مورد بلوچهاي مكران (بلوچستان ) مطالب بسيار زيادي نوشته اند. مورخين مينويسند كه نخستين تهاجمي كه منجر به كوچ بزرگ آرياها شد هجوم هون هاي سفيد به قسمت باختري رود جيحون بوده كه بر اثر آن كوچ بيشينه ساكنين آسياي مركزي به جانب اروپا آغاز شده است.
در اين ميان بلوچ ها كه ساكنين شرقي درياي خزر بودند به نواحي جنوبي و مركزي ايران (يزد و كرمان) رانده شدند كه بعدها از اين نواحي نيز به طرف مشرق و سرزمين خشك و صحاري بلوچستان كوچانده شدند.
فردوسي در شاهنامه به گونه فراگير در باره تاريخ بلوچ ها نوشته است.
برای نمونه ميتوان از جنگ ميان بلوچ ها و انوشيروان ساساني نام برد كه فردوسي در باره آن مي گويد :
براه اندر آگاهي آمد بشاه كه گشت از بلوچي جهاني تباه
يا از سربازان بلوچ كه در لشكر سياوش بودند و به جنگ افراسياب توراني رفتند
هم از پهلو و پارس و كوچ و بلوچ ز گيلان جنگي و دشت سروج
فردوسي برگهای زيادي از شاهنامه را به جنگ ما بين پادشاه ايران زمين (كيخسرو) و پادشاه مكران زمين اختصاص داده است.
رزم كاوس با شاه هاماوران:
از آن پس چنين كرد كاوس راي كه در پادشاهي بجنبد زجاي
از ايران بشد تا به توران و چين گذر كرد ازآن پس به مكران زمين
ز مكران شد آراسته تا زره ميان ها نديد ايچ رنج از گره
چو آمد بر شهر مكران گذر سوي كوه قاف آمد و باختر
سپه را سوی زابلستان کشيد به مهماني پور دستان كشيد
ببد شاه يک ماه در نيمروز گهي رود و مي خواست گه باز و يوز
تا پيش از ظهور اسلام اين نامها ميان مردم محل معمول بوده است ولى در قرن اول هجرى كه اعراب بر اين سرزمين دست يافتند، نام «مكران» بر اين منطقه اطلاق مىشد و جغرافى نويسان اسلامى نيز آن را با همين املا ضبط كرده اند. از اين پس به علت مهاجرت بلوچها از كرمان و سيستان به اين منطقه، نام بلوچستان از نام ساكنان آن اخذ شده و بر آن اطلاق شده است.
پيشينه تاريخى
مكران و نواحى ساحلى جنوب شرقى ايران در روزگار مادها، به ويژه سلطنت آستياك يا ايشتوويگو (550-585 ق.م) يكى از ساتراپهاى (استان) شرقى آن دولت بوده و به نام سرزمين «پاريكانيان و حبشيان آسيايى» از آن ياد شده است.
در سالهاى 540-545 ق.م ايالتهاى شرقى ايران از جمله مكران به وسيله كورش بزرگ فتح شد. در روزگار سلطنت داريوش بزرگ سرزمين ماكا يا مكران جزو ايالت فلات ايران به شمار مىرفت. در دوره اشكانى به ويژه در روزگار سلطنت مهرداد اول سرزمين مكران مانند ساير ولايتهاى ايران جزو قلمرو دولت پارت بوده است. با تسلط ساسانيان، اردشير ساسانى كشور را به 33 ناحيه مستقل تقسيم كرد كه مكران نيز يكى از آنها بوده است و حكمران مستقل و مورثى هر ناحيه را شاه مىگفتند.
با ضعف دولت ساسانى پس از حمله اعراب، در سال 24ه'.ق،حضرت عمر(رض) خليفه دوم، سهيل بن عدى و عبدالله بن عتبان را براى تصرف كرمان و مكران اعزام داشت. بيشتر ساكنان اين مناطق، دادن جزيه را پذيرفتند و گروهى نيز مسلمان شدند.
در زمان طاهريان بلوچستان جزء ايالت سند به شمار مىرفت و در سال 250 ه'.ق يعقوب ليث صفارى آنجا را فتح كرد. اعقاب سامانيان تا سال 379ه'.ق بر خراسان، كرمان و بلوچستان و سند و سيستان حكومت كرده اند تا اين كه در سال 304ه'.ق ديلميان منطقه بلوچستان را تصرف كردند و بعدها در زمان سلطان محمود و سلاجقه بارها بين آنان و بلوچها جنگ و درگيرى رخ داد و اين منطقه بين آنان رد و بدل شد.
در سال 628ه'.ق هم زمان با حمله مغول، سلطان جلال الدين خوارزمشاه از هندوستان وارد مكران شد و براى مبارزه با مغولان به جمع آورى و تهيه سپاه پرداخت. اين حركت او، توجه چنگيزخان مغول را به خود جلب كرد و باعث شد تا چنگيز، جغتاى مغول را مأمور فتح هرات و جلوگيرى از سلطان جلال الدين كند. جغتاى مغول، سلطان جلال الدين را شكست داد و با بىرحمى تمام به قتل و غارت مكران پرداخت.
در سال 749ه'.ق پسر امير مظفر، امير مبارز الدين، بلوچستان را فتح كرد و در سال 800ه'.ق تيمورلنگ اين ناحيه را غارت كرد. پس از او سلطان اويس كه از جانب تيمور والى بلوچستان شده بود تا سال 824ه'.ق توانست حكمرانى خود را در آن منطقه تداوم بخشد. در دوران حكومت صفويه سرزمين بلوچستان، نواحى كيچ و مكران به تصرف قزلباشها درآمد. اما در زمان سلطان محمدخدابنده در سال 985، نتوانست آن منطقه را حفظ كند تا اين كه مجدداً در سال 1017ه'.ق شاه عباس، فرمان تصرف بلوچستان را داد.
در سال 1022ه'.ق ملك شمس الدين حاكم مكران عليه دولت مركزى طغيان كرد. از اين رو شاه عباس بزرگ، گنجعلى خان والى كرمان را مأمور قلع و قمع او كرد. پس از سركوب شورش، شاه عباس، مكران و سيستان را ضميمه حكومت گنجعلى خان كرد.
در سال 1215ه'.ق در دوره حكومت محمد شاه قاجار، حبيب الله خان تركمن با تصرف قلعه بمپور كشتارى هولناك راه انداخت، عدهاى از مردم را كشت و جمعى را اسير نمود و عده اى ديگر نيز به كوههاى سرحدى متوارى شدند.
در جريان انقلاب مشروطيت اين ايالت مركز درگيرى خونين و قتل و غارتهاى وسيعى شده بود. در اين زمان بر اثر سوء تدبير و رفتار غير انسانى بعضى از حكام وقت در اخذ ماليات و غيره بار ديگر نفوذ و استيلاى حكومت مركزى كاهش يافت و به تدريج كار به جايى رسيد كه دخالت مأموران دولتى به طور كلى از خاك مكران قطع شد و دولت براى اخذ ماليات و برقرارى قدرت به خانهاى با نفوذ بلوچ متوسل گرديد.
سرداران و خانهاى مزبور نيز از ضعف حكومت مركزى استفاده كرده و به جاى اين كه براى دولت كار كنند پايه استقلال خود را مستحكم كرده و پس از چندى هر ناحيه از مكران تحت نفوذ يكى از رؤساى طوايف بلوچ درآمد و بر همين اساس سعيد خان بليده اى پس از پدر، حكومت قلعه نيكشهر، بنت، چابهار، تيس و ديگر مناطق را به دست گرفت و اسلام خان شيرانى را به سمت كدخدايى اين مناطق انتخاب كرد.
در طول اين مدت، بر اثر دخالت مستقيم و غير مستقيم مأمورين انگليسى، درگيرى بين خوانين در مناطق مختلف برقرار بود، چنان چه حسينخان، پسر سعيدخان، عليه شيرانى اقدام كرد ولى با اقدام به موقع انگليسىها از مرگ نجات يافت.
با شروع جنگ جهانى اول كشور ايران در معرض تهاجم قدرتهاى بزرگ قرار گرفت و در راستاى نيل به اهداف خود، روسها راه آهن ماوراى قفقاز را به تبريز اتصال دادند و انگليسىها نيز راه آهن هندوستان را به زاهدان رسانيدند و حتى مىخواستند آن را به مشهد اتصال دهند. علاوه بر راه آهن، فرودگاهى نيز براى هواپيماها در زاهدان احداث شد و در نظر بود فرودگاه ديگرى هم بين ميرجاوه و زاهدان ساخته شود كه آثار آن هنوز باقى است. اما به دنبال شكست آلمان و وقوع انقلاب روسيه، نقشه ها تغيير يافت. ولى انگليسىها كه هنوز نااميد نشده بودند ناحيه حرمك را اشغال كردند و در جهت احداث راه شوسه زاهدان - تربت حيدريه يك هنگ كامل در اين محل مستقر كردند. مردم متدين، آزاده و وطن پرست بلوچستان كه با استقرار قواى انگليس در خاك ايران مخالف بودند شبانه به اردوى آنان حمله ور شدند و حدود 100 تن را كشتند. از اين رو ارتش اشغالگر انگليس مجبور به خروج از منطقه شد ولى مدتى بعد مجدداً به اين ناحيه وارد شدند و بناهاى ديگرى در پيرامون حرمك ساختند و به صورت دفاعى در آن جا استقرار يافتند.
با شروع جنگ جهانى دوم در سال 1320 شمسى انگليسىها كه خود را در منطقه بلوچستان ايران يكه تاز مىدانستند با مسلح كردن طوايف بلوچ و فرستادن جاسوسان مختلف در ميان آنها سعى در حفظ منطقه و جلوگيرى از نفوذ قواى روسيه از طرف خراسان به خاك اين استان و در نتيجه حفظ مرزهاى هندوستان را داشتند. هر چند با پايان جنگ، قواى رسمى انگليس از كشور خارج شدند وليكن نفوذ سنتى انگليس بر منطقه سيستان و بلوچستان از طريق خوانين خود فروخته تا استقلال هند و پاكستان در سال 1948 ميلادى، باقى ماندند.
ماجراى دادشاه (سال 1325 تا 1338)
دادشاه فرزند يكى از سران عشاير سفيد كوه بود، كه در سال 1325 بر اثر اختلافات خوانين با يكديگر و وابستگى طايفه دادشاه به يكى از اين خوانين، اقدام به شورش نمود. دادشاه را مىتوان يك انتقامجوى اجتماعى دانست كه به خود حق مىداد تا از تمامى افرادى كه به آنها مشكوك بود انتقام بگيرد و تمام كسانى را كه احتمال مىداد به او خيانت كنند، از بين ببرد. دولت مركزى در اوايل كار به طور جدى قضيه دادشاه را دنبال نمىكرد و فقط به يك دسته ژاندارم اجازه همكارى با چريكهاى علىخان داده شد. از سوى ديگر دادشاه بر شدت حملاتش عليه مخالفين مىافزود. بنابراين گروههاى تعقيب بيشترى متشكل از ژاندارمها و چريكهاى محلّى حدود ده سال به علميات تعقيبى عليه دادشاه دست زدند ولى در درگيرىهاى متعدد با دادشاه توفيقى به دست نياوردند.
سرانجام در اواخر سال 1335 فرماندهان محلّى عمليات تعقيب، از مقام خويش عزل و سرگرد ميثاقى به عنوان فرمانده جديد مشغول به كار شد. وى عرصه را بر دادشاه و متحدانش تنگ نمود. در اوايل سال 1336 پنج تن از مأمورين آمريكايى و ايرانى «اصل چهار» در تنگ سرحه توسط گروه دادشاه كشته شدند. گرچه دولت مركزى كه تا آن زمان درباره دادشاه سكوت كرده بود نسبت به اين واقعه، واكنش شديدى نشان داد، اما پس از ماهها تعقيب و گريز و درگيرى ژاندارمها، نتوانست كارى از پيش ببرد. سرانجام دست به دامن خوانين بلوچ شد و آنان با خيانت، دادشاه را از پاى درآوردند. امروزه ماجراى دادشاه تأثير بسيارى بر ادبيات و تاريخ شفاهى بلوچها داشته است.
علی جان بلوچ
[ نویسنده : Ahmad ][
موضوع : کلي ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
نظرات