| X | ||
Balooch2007
![]()
Balooch and baloochestan
افراد آنلاین :
بازديد ها
:
Powered By: NikBlog.Com
بلوچ۲۰۰۷انتقال یافت
ارسال شده در تاریخ 1387-ارد-8 و ساعت 06:15
ادرس بلوچ۲۰۰۷انتقال یافت www.balooch2007.blogsky.com
[ نویسنده : Ahmad ][
موضوع : عمومي ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
اتهام جدید شیخ ایمن الظواهری علیه ایران
ارسال شده در تاریخ 1387-ارد-4 و ساعت 06:47
اتهام جدید شیخ ایمن الظواهری علیه ایران
شیخ ایمن الظواهری مرد شماره ۲ القاعده، در یک پیام صوتی به مناسبت پنجمین سال حمله آمریکا به عراق، ایران را به تلاش برای ضمیمه کردن عراق به خاک خود متهم کرد.به گزارش رویترز، الظواهری در یک پیام ۱۶ دقیقهای که بر روی اینترنت منتشر شده است، گفت: «ایران، به دنبال ضمیمهکردن جنوب عراق و شرق شبه جزیره عربی و گسترش نفوذ خود در منطقه برای حفظ ارتباط با طرفدارانش در جنوب لبنان است.»

ایمن الظواهری؛ مرد شماره ۲ القاعده
وی از مسلمانان خواست تا عراق را به دژ اسلام مبدل کنند و افزود: «توطئه علیه عراق از جانب آمریکا و ایران به انفجار منطقه خاورمیانه خواهد انجامید.»الظواهری گفت: «چنانچه تفاهمی میان امریکا و ایران مبنی بر دستیابی ایران به برخی از اهدافش در ازای نادیده گرفتن سلطه آمریکایی در منطقه صورت گیرد، این تفاهم، با وخیمتر کردن اوضاع، موجب انفجار این منطقه ملتهب خواهد شد.»بر اساس این گزارش، وی در این پیام صوتی همچنین اعلام کرد که ۵ سال حمله به عراق، جز ناکامی و شکست برای امریکا دستاوردی نداشته است.الظواهری، وعده جورج بوش مبنی بر عقبنشینی از عراق در تابستان آینده را ترس رئیسجمهور امریکا از پذیرفتن شکست در عراق عنوان کرد.وی در عین حال مقتدی صدر رهبر شیعه شبه نظامیان عراق را به مسخره گرفت و او را دستاویز سازمان اطلاعات و امنیت ایران دانست.الظواهری در این خصوص گفت: «صدر مایه تمسخر همه جهان است. سازمانهای امنیتی ایران با این جوان خام، بازی میکنند. او زمانی با سلاحهای ایران ادعا میکند که در برابر اشغال عراق مقاومت نشان میدهد و زمانی دیگر، از ایرانیها انتقاد میکند.»
[ نویسنده : Ahmad ][
موضوع : عمومي ]
[
نظرات [
1 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
ارسال شده در تاریخ 1387-ارد-4 و ساعت 06:44

[ نویسنده : Ahmad ][
موضوع : عمومي ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
بلوچی که زبان بلوچی نمی داند
ارسال شده در تاریخ 1387-ارد-4 و ساعت 06:40
بلوچی که زبان بلوچی نمی داند
واقعا خیلی درد انگیز و اسفناک است که با جوانانی از ملت بلوچ بر میخوریم که هیچ نمیتوانند با زبان مادریشان سخن گویند، جوانانی که برای یادگیری زبان مادریشان باید بعد از 20 سالگی سعی و تلاش نمایند و باز هم نتوانند به نحو احسن از عهده تکلم به زبان مادریشان بر آیند و حتی وقتی به برخی از آنها میگویم چرا به زبان بلوچی حرف نمی زنید در پاسخ چیزی میگویند که واقعا برای یک ملت که دارای زبان مستقلی است مایه تاسف و تعجب میباشد آنها میگویند زبان بلوچی یک زبان عقب افتاده است این جوانان از سخن گفتن به زبان مادریشان احساس شرم میکنند از ابراز کلام با زبان خدادادیشان خجالت میکشند چرا ؟
آیا با زبان خود حرف زدن شرم دارد ؟
آیا شما از آنچه خدا به شما داده ناراحت هستید؟
آیا نه اینکه ما ملتی هستیم و باید زبان خود را داشته باشیم؟
آیا ما از دیگر ملتها کمتر و درجه ای پائین تر داریم؟
آیا ما به این اندازه حقیر هستیم که زبان دشمنان برای ما افتخار و زبان خودمان سر به زیر کننده است؟
آیا آنها باید ترویج کننده زبان خود و ما تحقیر کننده زبان خود باشیم؟
آیا زبان ما جزو فرهنگ ما نیست؟
آیا ما باید با دستان خودمان فرهنگمان را به سوی نیستی ببریم؟
چرا عزیزانم به دام دشمنان افتاده اید و دارید مقاصد شوم آنها را تکمیل کنید؟
واقعا جای تاسف است که قشر تحصیل کرده ما با بچه هایشان به زبان بیگانه صحبت میکنند و از روز اول به فرزندان شان بی اهمیت بودن زبان مادریشان را تلقین میکنند.
دشمنان برنامه های گسترده و وسیعی جهت از بین بردن فرهنگمان تهیه کرده و دارند اجرا میکنند و ما همه دست در دست هم داده و درخت ظلم و بی عدالتی و تجاوز را آبیاری میکنیم .
دشمن چنان زبان و فرهنگمان را تحقیر نموده که امروز یک جوان بلوچ از بلوچ بودن خود احساس شرم میکند دشمن در پی نابود کردن ما است و ما هم داریم تیشه به ریشه خودمان میزنیم من از جوانان بلوچ میخواهم که از این نیرنگ آگاه بوده و دیگران را هم قبل از آنکه نظاره گر زوال فرهنگمان باشیم آگاه نمائیم و این را بدانید که عزت و سربلندی و رشد ما در حفظ فرهنگ خودمان است ما باید حافظان اصالت خودمان باشیم نه ترویج کننده پس خورده های دیگران .
امروزه در بلوچستان زياد بلوچ سراغ داریم كه به زبان بلوچی صحبت نمي كنند چرا؟ من در زاهدان می بينم بلوچ ها لباس فارسي پوشيده و به زبان فارسي حرف ميزنند چرا چنين كاري ميكنند مگر لباس و زبان بلوچي چه عيبي دارد؟
http://nahok.persianblog.com
[ نویسنده : Ahmad ][
موضوع : عمومي ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
۱فروردین تجلی یادوخاطره حضرت علامه شیخ التفسیر شهید مولانا نعمت الله توحیدی رحمة الله علیه
ارسال شده در تاریخ 1387-ارد-4 و ساعت 06:39
مولانا نعمت الله مير بلوچ فرزند عبدالعزيز در سال ۱۳۳۱ هـ . ش در روستاي گوهركوه ( گوهردشت ) از توابع زاهدان ديده به جهان گشودند . ايشان دوران دبستان را در روستاي رحمت آباد گوهركوه سپري كردند و تا كلاس ششم دبستان تحصيل نمودند … مولانا در سن ۱۶ سالگي ( ۱۳۴۷ ) براي فراگيري علوم ديني به زاهدان تشريف آورده در مسجد عزيزي به مدت يك سال خدمت اساتيد بزرگي همچون مولانا عبدالعزيز (رح) زانوي تلمذ زدند و به مشوره خود مولانا عبدالعزيز عازم پاكستان شدند ايشان بعد از عزيمت به پاكستان در جامعه بدرالعلوم رحيم يارخان مشغول به فراگيري علوم ديني شدند و يك سال قبل از فراغت به كراچي تشريف برده در جامعه فاروقيه كراچي ثبت نام كردند .ولي بعد از مدت كوتاهي به مشوره اساتيد دوباره به رحيم يارخان مراجعت نموده در جامعه بدرالعلوم فارغ التحصيل شدند . ايشان در تمام دوران تحصيلات در دورة هاي تفسير اساتيد بزرگ خصوصاً مولانا جاجروي شركت مي كردند .مولانا بعد از برگشت از پاكستان ابتدا در روستاي شوره چاه قلعه بيد مشغول تدريس شدند و بعد از آن در مدرسه شورشادي در خدمت مولانا دين محمد بودند و از آن به بعد تا پايان عمر خويش در حوزه علميه دارالعلوم زاهدان تشنگان علوم ديني را سيراب نمودند .تا اينكه بالاخره روز دوشنبه ۲۱ فروردين ۱۳۸۵ مطابق با ۱۱ ربيع الاول ۱۴۲۷ بر اثر سانحه تصادف در مسير زاهدان ـ بم جام شهادت را نوش نموده به لقاء الله شتافتند . روحش شاد ، پادش گرامي و راهش پرره روان باد . از اساتيد مولانا مي توان : شيخ القرآن مولانا غلام الله خان (رح) ، مولانا عبدالغني جاجروي (رح) ، شيخ المشايخ مولانا عبدالكريم بيرشريف ، مولانا منظور احمد نعماني (رح) ، شيخ المجاهدين مولانا مفتي نظام الدين شامزي ، شيخ الحديث مولانا سليم الله خان ، مولانا محمّد يوسف رحيم يارخاني و … را نام برد .
__________
به قلم مولوي حبيب الله مرجاني
همه بايد از اين جهان بروند و دست در دست پيك اجل دهند و خواسته يا ناخواسته جهان فاني و دنياي دون را ترك گويند و به سوي عالم عقبي روانه شوند . عده اي با اكراه و اجباركشان كشان به عالم برزخ و جهان قبر برده مي شوند كه بعد از خود انباري از كرده هاي زشت و گناهان و جرم هاي شرم آور به جاي مي نهند و لعنت و بيزاري خلق را در پي دارند… ( و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء ولكن لا تشعرون )
آه ! ياران خدائي رفتند در روز جدائي رفتند
با عشق و صفايي رفتند با سوز و نوايي رفتند
درياب مرا در غم هجران اي بار خداي پاك و منان
مردان خدا چه باصفا مي ميرند
جان داده و در راه خدا مي ميرند
از عشق خدا روي به عقبي دارند
از بهر خدا بهر رضا مي ميرند
كجائيد اي شهيدان خدايي
بلاجويان دشت كربلايي
كجا رفتيد اي ياران ديرين
سبك بالان افلاك هوايي
همه بايد از اين جهان بروند و دست در دست پيك اجل دهند و خواسته يا ناخواسته جهان فاني و دنياي دون را ترك گويند و به سوي عالم عقبي روانه شوند . عده اي با اكراه و اجباركشان كشان به عالم برزخ و جهان قبر برده مي شوند كه بعد از خود انباري از كرده هاي زشت و گناهان و جرم هاي شرم آور به جاي
مي نهند و لعنت و بيزاري خلق را در پي دارند … وعده اي هستند كه در انتظار برادشتن پرده حيات مجازي دنيايند و در اشتياق پرواز به سوي مولاي بي همتايند و همچون قطراتي به پهناي مهربان درياي بي كرانه مي پيوندند . و نغمه خوان و مستانه به سوي او زمزمه مي كنند :
اي خوش آنروز كزين منزل ويران بروم
راحت جان طلبم و زپي جانان بروم
( من احب لقاء الله احب الله لقاءه )
جزءها را روي ها سوي كل است
بلبلان را عشق با روي گل است
آنكه از درياست دريا مي رود
آنكه از بالاست ، بالامي رود
ما زدريائيم و دريا مي رويم
ما زبالائيم و بالا مي رويم
آه ! چه زيباست پرواز عاشقانه بلبلان خدايي به سوي گلستان عاشقان و چه فرح افزاست تجمع محبوبان و عاشقان در بزم جانانه حق .
آري ! مولانا نعمت الله رفت و چه زيبا رفت ، چه خالصانه و بي آلايش رفت . با طهارت درون و بيرون جام صبحگاهي را در حريم حضرت حق نوشيد . او روزه داشت اما قبل از غروب بلكه همان اوائل صبح افطار كرد آنهم بر سفره محبوب . دست به دعا بر مي دارم و مي گويم ، بار الها نعمت را از ما گرفتي و چه زود گرفتي . بار الها بلبلت را از ديار ما به پرواز در آوردي و چه سريع پرواز كرد . محبوبت را به مهماني فراخواندي و چه با عزت و كرامت فرا خواندي .
الهي ! او را چه خوب شناختي ، چه حكيمانه برگزيدي و چه نيكو انتخاب كردي آن گمنام مشهور را . به راستي كه بندگانت را خوب مي شناسي . شايد ديدي در اين زندان دنيا دارد زجر مي كشد و بايد به سوي خودت فرايش خواني . الهي ! ما گواهي مي دهيم كه بنده ات نعمت الله ، توحيد تو را به ما رساند ، الهي ! گواهي مي دهيم كه بنده ات نعمت الله كلامت را بر ايمان تشريح كرد . گواهي مي دهيم كه در راهت عاشقانه فرياد لا اله الا الله را بلند كرد و بر آن استقامت كرد .
پس اي مولاي بي همتا ! اين هديه را از حوزة دارالعلوم زاهدان بپذير و او را در رديف دوستانت و مجاهدان راهت و داعيان دينت و مبلغان رسالتت قرار بده و ما را بعد از او در فتنه نينداز و از پاداشش محروممان نفرما . « آمين »
مولوي نعمت الله ، مولوي عبدالحكيم ، مولوي عبدالله و حاج عزيزالله به رحمت خدا پيوستند آنان رفتند و ما مانديم ، يقين مي دانيم كه در راه خدا بوده اند و آنان همان مومناني هستند كه عهد خدا را وفا كردند ( من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه ) و ما در پي آنان و در راه آنان در حركتيم و منتظر تحقق وعدة خدايي هستيم .
( و منهم من ينتظر و مابدّلوا تبديلا ) . ما همه عاشق شهادتيم و به مقام اين عزيزان رشك مي بريم . آرزو داريم كه در راه خدا و در راه دعوت و جهاد و تعليم توحيد و رسالت و بر عقيده به آخرت به شرف شهادت نائل آئيم مولوي نعمت الله و مولوي عبدالحكيم و همراهانش نزد خداوند ارزش داشتند تا قبول شدند .
آنها به ما درس ايثار ، درس عشق و وفا ، درس جانفدايي در راه خدا ، درس شجاعت دادند . دين خدا را بدون هيچ ترس و واهمه اي تبليغ كردند . به راستي كه آنان مصداق واقعي ( الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احداً الا الله ) بودند . ما طلاب دارالعلوم زاهدان ، با آنان عهد و پيمان بسته ايم كه در راه بيان حق از هيچ قدرتي و هيچ حكومتي و هيچ باطلي نهراسيم و تا لحظه اي كه خون در رگهاي مان جاري است از توحيد الهي دفاع كنيم و شرك و بدعت را خرد كرده و در هم كوبيم و زير پايمان دفن نمائيم .
مولوي نعمت الله رفت اما فرياد توحيدي اش و نداي قرآني اش از مناره هاي مكي ، بلكه از فراز تمام بلنديهاي ايران زمين گوش هر مسلمان موحد و خداپرستي را نوازش مي دهد و كاخ هر ظالم و بيدادگر و بنيان هر نوع شرك و بدعت را به لرزه مي اندازد . تا قرآن باقي است و تا نداي توحيد در دنيا ظاهر است ، نام مولانا نعمت الله (رح) از ياد نخواهد رفت او به خاطر قرآن و توحيد فدا شد و قرآن و توحيد با نام زيبايش عجين شده و از هم جدا نخواهند شد .
مولانا عبدالحكيم رخت بر بست اما راهش همچنان ادامه دارد و به حول و قوة الهي نخواهيم گذاشت چراغ هائي كه در مناطق محروم ، روشن كرده است خاموش شوند .
هر گاه به يادش مي افتيم ، وجود خستگي ناپذير و پيكر پر تلاشش جلوي چشمانمان مجسم مي شود . همت و پشتكار ، مجاهده و تلاش ، جهاد و دعوت ، ايمان و غيرت ، درسهائي كه هر طلاب و عالم دين را از خواب غفلت بيدار مي كند .
مولوي عبدالله و حاج عزيزالله رفتند اما نامشان با تلاشهاي ديني در جريدة تاريخ به ثبت رسيد .خداوند بهترين پاداشها را از جانب امت محمدي ( علي صاحبها السلام ) به روحشان عنايت فرمايد و ما را به حقيقت برساند و توفيق خير عنايت فرمايد
[ نویسنده : Ahmad ][
موضوع : عمومي ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
عمرمختار رحمه الله
ارسال شده در تاریخ 1387-ارد-4 و ساعت 06:35
عمرمختار که در دامان مکتب اسلام پرورش یافته بود به عنوان برجستهترین عالم سنوسی به مقام رهبری خانقاه "القصور" واقع در جبل الاخضر منصوب شد و تا سال 1911م مانند دیگر علمای خانقاهها به انجام وظایف متعارف، مشغول بود.
.
--------------------------------------------------------------------------
عمرمختار رحمه الله
مرد حر محکم ز ورد لاتخف ما به میدان سر به جیب او سربکف
مرد حر از لا اله روشن ضمیر می نگردد بندهی سلطان و میر
صفحات زرین تاریخ اسلام، همواره مزین به شیرمردانی بوده که در مکتب آسمانی و انسانساز اسلام، تربیت یافتهاند و این منبع فیاض خداوندی از آنان مردانی ساخته که برای رسیدن به محبوب حقیقی تا آخرین قطره خون، ایستادگی نمودند، غیرت و حمیتی که اسلام در وجود آنان دمیده بود آنان را حامل چنان ایمان و قدرتی نمود که به هیچ وجه، ظلم و تجاوز را از جانب دشمنان قبول نکردند و بسان کوهی استوار در مقابل تجاوزشان ایستادگی کرده و همچون سیلی خروشان بر قدرتهای پوشالی آنان هجوم میبردند و به منظور اعلاء کلمة الله و برافراشتن پرچم توحید و عزت در اقصی نقاط عالم، جانفشانیها کرده و خواب راحت را از دشمنان اسلام گرفته، زندگی را به کامشان تلخ و بنیان آنان را به تزلزل درآوردند و برای نسلهای بعد از خود، الگو و مایه فخر و مباهات قرار گرفتند.
یکی از این دلیر مردان تاریخ که با نعره ابوبکری "أینقص الدین و انا حی" و با شعار عمری "نحن قوم اعزنا الله بالاسلام" و با ندای حسینی "هیهات منا الذلة" به میدان مبارزه و جهاد در مقابل طاغوت زمان خویش قدم گذاشت و تا سرحدّ شهادت پیش رفت، سید عمر بنمختار بنعمر المنفی است که در سال 1848م (1275هـ) در "بطنان" یکی از بخشهای ایالت برقه "لیبی" در دامن مادری با خدا و پدری متدین و خانوادهای دیندوست چشم به جهان گشود، ایشان ابتدا در یکی از مدارس خانقاه (زاویه) در "زنزور" و سپس درخانقاه "جغبوب" مشغول تحصیل شده و مراحل تربیت و رشد روحانی خویش را در این مکاتب و مدارس که جامع شریعت و طریقت به معنای کامل بودند، گذرانید.
مدارس خانقاه، وابسته به نهضت نوپای سنوسیه بود؛ سنوسیه فرقهای از مجاهدین صوفی در آفریقای شمالی و منسوب به سید محمد بنعلی سنوسی بود. سید محمد بنعلی، داعیۀ اجتهاد داشت و در اصول و کلام و تصوف چندین کتاب تالیف کرد. سنوسی در تحقق اندیشۀ وحدت اسلامی اهتمام بسیار کرد و مریدان و اخلافش نیز در تعقیب مقاصد وی تلاشهای فراوانی نمودند.
عمرمختار که در دامان مکتب اسلام پرورش یافته بود به عنوان برجستهترین عالم سنوسی به مقام رهبری خانقاه "القصور" واقع در جبل الاخضر منصوب شد و تا سال 1911م مانند دیگر علمای خانقاهها به انجام وظایف متعارف
، مشغول بود تا اینکه حضور استعمارگران ایتالیایی در خاک لیبی، این غیورمرد را برآن داشت تا سلاح برکف گرفته و با پشتوانۀ ایمان و توکل بر الله برای دفاع از کیان اسلام و شرافت مسلمانان، قدم به معرکۀ جهاد بگذارد و به این ترتیب ایشان، زهد و تقوا را با جهاد و پیکار درهم آمیخت و مکاتب و خانقاه را علاوه بر ذکر و عبادت به مراکز تعلیمات جهادی مسلمانان علیه سلطۀ بیگانگان مبدل ساخت. عمرمختار رحمهالله به وسیلۀ افرادی که تحت نظارت و توجهات خودش تربیت یافته بودند، توانست انقلابی عظیم، سدی فولادین و حرکتی عزتآفرین را در مقابل دشمنان اسلام ایجاد نماید، زیرا یکی از امتیازاتی که این سردار زاهد از آن بهرهمند بود، نفوذ عمیق روحانیش در میان قبایل بود. نهضت عمرمختار در شرایطی پا به عرصۀ وجود گذاشت که ملتهای عرب بویژه مردم لیبی و مصر، زیر تازیانه بیگانگان و در آستانه اضمحلال امپراطوری عثمانی، چشم به سرنوشتی تلخ دوخته بودند، اما این نهضت، نقطۀ عطفی برای تجدید تفکر دینی مسلمانان شد بطوری که نویسندگان عرب، جنبش سنوسیه و به تبع آن، نهضت عمرمختار را از جمله عوامل مؤثر در بیداری اعراب میدانند و دلیل اینکه عمرمختار در شمار مصلحان تفکر دینی مطرح نشده است مشغولیت همه جانبه وی در جهاد و اقدام عملی در برابر هجوم استعمار بوده که مجال پرداختن به مباحث علمی و کلامی را از او گرفته بود.
خلاصه اینکه عمرمختار در قیامی که به منظور بیرون راندن ایتالیای استعمارگر از خاک لیبی، بوقوع پیوست، بیست سال پایانی عمرش را در میدان جهاد و مبارزه گذرانید و در این دوران، چنان رشادتها، دلاوریها و تاکیتیکهای جنگی را از خود نشان داد که هریک در نوع خود، بینظیر بودند. مجاهدان تحت فرماندهی ایشان - که خودش در پیشاپیش لشکر قرار داشت - با حملههای ناگهانی و برق آسا، درمدت چند دقیقه ضربههای سنگینی بر دشمن وارد کرده و با همان سرعت صحنه را ترک میکردند بطوری که دشمن متجاوز زمانی به خود میآمد که دیگر از آن قاصدان تیغ و شمشیر اثری نبود. طبق گفته یکی از فرماندهان ایتالیایی بنام "گرازیانی" فقط در مدت بیست ماه، 263 جنگ در بین دو طرف رخ داد که در هربار از جانب گروه عمرمختار، ضربههای مهلکی بر پیکره دشمن وارد میشد.
آخرین معرکهای که بین نیروهای دشمن و سپاه عمرمختار رخ داد در تاریخ 11 سپتامبر 1931م بود. در این جنگ، حدود 50 مجاهد همراه ایشان بودند که اکثر آنها به شهادت رسیدند. که در نهایت، دشمن با هدف قرار دادن اسب عمرمختار و وارد شدن جراحاتی بر بدنش، وی را دستگیر کردند و این درحالی بود که هیچ یک از نظامیان ایتالیایی نمیدانستند پیرمردی که اسیرشان شده، فرمانده مجاهدان (عمرمختار) است.
عمرمختار چهار روز در "بنغازی" زندانی بود و ساعت پنچ بعد از ظهر 15 سپتامبر1931م، ایتالیايیها، حکم اعدام وی را صادر کردند. صحنه بازجويی عمرمختار در دادگاه ایتالیایی بسیار تحسین برانگیز بود. او همچون قهرمانان حماسی با شجاعت تمام سخن گفت و مسئولیت تمام عملیات را برعهده گرفت و بالاخره صبح روز چهارشنبه 1931 (1311هـ ش) عمرمختار، این مجاهد نستوه، درحالی که سروش آسمانی (لا اله الا الله محمد رسول الله) را بطور مکرر بر زبان میراند به پای چوبه دار رفت. او به روی مرگ لبخند زد و عاشقانه و مردانه جام شهادت را نوشید. حقا که عمرمختار در دنیا مردانه و آزاد زیست و نام خود را در لیست آزاد مردان تاریخ ثبت نمود و برای نسلهای بعد از خود پیام مردانگی و آزادی را به میراث گذاشت.
آری! اینها بودند مجاهدانی که با مولایشان معامله کردند و در مقابل، عزت را برای مسلمانان، و جنت و رضای الهی را برای خویش خریدند.
اگر امروز در فلوجۀ عراق، چچن و بیت المقدس مجاهدان دلاور قیام نمودهاند، اگر در افغانستان و کشمیر، غیور مردانی به پا خواستهاند که زندگی با عزت درکوهها و درهها را بر زندگی مذلتبار کاخ نشینان بیگانه پرست ترجیح میدهند و با آغوش باز از شهادت استقبال میکنند و ... همه و همه نتیجه جهاد مجاهدان و تأثیر خون شهیدان تاریخ اسلام است که انسانیت از آن درس شهامت و شهادت را میآموزد. براستی! چه زیباست مقوله مشهور "یک دم شیری به از صد سال میش" و چه پر معناست حدیث نبی رحمت صلیاللهعلیهوسلم «و علیک بالجهاد فانه رهبانیة الاسلام» [مسند احمد 3/ 82]
و چه لذت بخش و امیدوار کننده است فرمایش پروردگار عالمیان: «من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلاً».
والسلام
[ نویسنده : Ahmad ][
موضوع : عمومي ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
مولوی عبدالحمید وعلمای مکی از اعدام دو عالم بلوچ حمایت نکرده اند
ارسال شده در تاریخ 1387-ارد-4 و ساعت 06:33
متأسفانه این مصاحبهها با قطع و بریده همراه با سخنان دو مولوی که اعدام شدند، از شبکه استانی پخش گردید. این مسئله سؤالات بسیاری را در جامعه دامن زد و حتی بسیاری گفتند که آنها را همین مصاحبهها به کشتن داده است. بنده میخواستم از حیثیت خود و علمای دیگری که مصاحبهشان پخش شد دفاع بکنم. امامجمعه اهلسنت زاهدان در خطاب به مسئولین و مردم استان: دقت کنیم که اختلاف و نزاع مذهبی بروز نکند امامجمعه اهلسنت زاهدان با تشریح آیه «یا أیهاالذین آمنوا ادخلوا فی السلم کافة و لاتتبعوا خطوات الشیطن إنه لکم عدو مبین» گفت: پیام انبیا و کتب آسمانی تسلیم شدن در برابر الله تعالی، و زیر پا گذاشتن نفس و شیطان است. این زمانی اتفاق میافتد که ما به وحدانیت الله تعالی و رسالت و صداقت انبیا و آخرت ایمان و اعتقاد راسخ داشته باشیم و همه تن در اسلام داخل شوید.
وی افزود: امروزه اعتقاد به آخرت و بهشت و جهنم ضعیف شده و الا ما انسانها مرتکب خلاف شرع نمیشدیم. در شرایط کنونی جهان باطل با حق و حقگرایی درگیر است و اگر امروز غیرت دینی کسی تحریک نشود و به دین، نماز و خدا رجوع نکند و اعمالش را اصلاح ننماید، معلوم میشود که چیزی از غیرت باقی نمانده است.
امامجمعه اهلسنت زاهدان در بخش دوم سخنانش با اشاره به اتفاق اخیری که در این استان افتاد و سؤالات و ابهامات بسیاری را دامن زد، گفت: هفته گذشته جریانی رخ داده بود و به ما از داخل صفهای نماز جمعه نامههایی رسید، همچنین از داخل شهر و شهرستانها و جاهای دیگر سخنانی در آن مورد به گوش رسید، اما ما اظهارنظری نکردیم. این جریان برای ما آزاردهنده بود؛ لذا بنده چند جمله در آن مورد عرض میکنم. عرض بنده در رابطه با مصاحبههایی است که دو سه ماه قبل توسط بعضی ارگانها از علمای اهلسنت استان گرفته شد، در مورد جریاناتی که در استان رخ داده بود. از جاهای مختلف مصاحبههایی بود و بنده هم به نوبه خود تقریباً پرسشهایی را طی حدود یک ساعت مصاحبه پاسخ داده بودم. صحبت آنها این بود که این مصاحبهها پیش مسئولین میرود و مسئولین میخواهند موقف علمای اهلسنت را در مورد مسائل امنیتی بدانند تا ذهن مسئولین درباره موقف علما روشن شود. این مصاحبهها صرفاً به خاطر خیرخواهی و در راستای امنیت منطقه انجام شد، زیرا امنیت برای همه ما دولت و ملت حیاتی است و تمام فرق و اقوام و مذاهب باید در سایه امنیت زندگی کنند. اما متأسفانه این مصاحبهها با قطع و بریده همراه با سخنان دو مولوی که اعدام شدند، از شبکه استانی پخش گردید. این مسئله سؤالات بسیاری را در جامعه دامن زد و حتی بسیاری گفتند که آنها را همین مصاحبهها به کشتن داده است. بنده میخواستم از حیثیت خود و علمای دیگری که مصاحبهشان پخش شد دفاع بکنم. اولاً اینکه این مصاحبهها دو سه ماه قبل انجام شده بود و به جریان اعدام مربوط نبود، لذا ما به زمان و نحوه پخش مصاحبهها اعتراض کردیم و از شبکه هامون و صدا و سیما و از کسانی که به صدا و سیما دستور دادند که مصاحبهها را به این شکل پخش بکنند، گلایه داریم. بلاخره ما هم حیثیتی داریم و میخواهیم با عزت و آبرو در اینجا زندگی کنیم. اگر مقامات قضایی حکمی را صادر می کنند و کسی را میخواهند زندانی بدهند و یا اعدام کنند مسئولیت کار با خود مقامات قضایی است که پرونده در دست آنهاست. اگر به حق قضاوت کنند گردنشان آزاد است و اگر دچار لغزش و اشتباه شوند جواب خدا را خود آنها میدهند. اما کسی که نه پروندهای را دیده و نه در جریان کامل یک اتفاق است چگونه میتواند به کشتن کسی و یا به آزادی کسی حکم کند.
خطیب جمعه اهلسنت زاهدان خاطرنشان کرد: قطع و برید مصاحبهها آن هم همزمان با اجرای حکم اعدام برای همه سؤال برانگیز بود. این مصاحبهها اگر در وقتی دیگر و بدون قطع و برید و کامل پخش میشد وضعیت فرق میکرد. کسی که حرفی زده و مصاحبهای کرده مسئولیت سخنانش در قبال ملت و دولت با خودش است، اما نحوه پخش و زمان آنها مشکلات و سؤالاتی را ایجاد کرد و از آنجا که مردم این مصاحبهها را از صدا و سیما دیدهاند لازم دانستم به خاطر دفاع از حیثیت خود و علمایی که با انگیزه خیرخواهی و کمک به برقراری امنیت مصاحبه کردند این چند جمله را مطرح کنم. ما با نظام جمهوری اسلامی در راستای برقراری امنیت تا آنجا که دست ما برسد همکاری میکنیم.
مولانا عبدالحمید در ادامه افزود: مسئله دیگری که بسیاری مراجعه و عنوان کردند این بود که چرا علما این مسئله را پیگیری نکردند. لازم به ذکر است که این مسئله توسط عدهای از علما پیگیری و صحبتهایی در این خصوص با مسئولین شد و مسئولین نیز امید دادند که در حکم این افراد تخفیفی قائل خواهند شد. اما در نهایت مقامات قضایی چنین تصمیمی گرفتند و طبق آن عمل کردند. (هیچ کس تا شب اعدام، از اعدام این دو مولوی اطلاعی نداشته است).
وی گفت: در هر حال بنده مجدداً تاکید دارم که امنیت منطقه رعایت شود و وحدت مسلمین به هم نخورد.
امامجمعه اهلسنت با انتقاد از نحوه تنظیم اطلاعیه دادگستری استان که همزمان با اجرای حکم اعدام صادر شد، گفت: چیزی که در اطلاعیه دادگستری پسندیده نبود جملهای با این مضمون بود که “دیروز منافقان به نام شیعه، شیعه میکشتند و امروزه نیز عدهای دیگر به نام سنی، شیعه را میکشند”. الفاظی که در اطلاعیهها میآیند باید بسیار حساب شده باشند. شیعه و سنی در این استان برادرند و نه شیعه اینجا سنی را کشته و نه سنی شیعه را کشته است. افراد خلافکار ممکن است از سنی بلند شوند و کسی را بکشند و ممکن است از شیعه بلند شوند و افراد طرف دیگر را بکشند. هر کس انسانی را بکشد خواه شیعه باشد یا سنی، خلافکار است و نباید با اسم مذهبشان از آنها نام ببریم. ما باید دقت کنیم که اختلاف و نزاع مذهبی بروز نکند. اگر خلافی در بلوچستان انجام میگیرد نباید ملت بلوچ زیر سوال برود و مورد خطاب قرار گیرد. و اگر در سیستان خلافی روی میدهد نباید تمام سیستانیها زیر سوال بروند و مورد خطاب قرار گیرند. خلافکار، خلافکار است چه شیعه باشد و چه سنی. در اینجا مسائل بسیاری است ولی ما نباید به نام مذهب و قوم از آنها یاد کنیم.
وی افزود: بنده یک بار در اینجا صحبتی کردم و از یکی از قومیتها گلایه کردم؛ پیغام آمد که شما همه افراد قوم را زیر سوال بردید. من در جمعه بعد صحبتم را توضیح دادم و اشکال آنها را رفع کردم. در هر قوم خوب و خراب است و ما باید همان خلافکار را مورد خطاب قرار دهیم و اسمش را بگیریم. این مسئلهای است که همه باید روی آن دقت کنند.
[ نویسنده : Ahmad ][
موضوع : عمومي ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
خانم ها مثل چی هستند؟ (طنز)
ارسال شده در تاریخ 1387-ارد-4 و ساعت 06:29
خانم ها مثل چی هستند؟ (طنز)
- خانم ها مثل راديو هستند،
هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند.
- خانم ها مثل شبكه اينترنت هستند،
از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند.
- خانم ها مثل چسب دوقلو هستند،
اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد ، ديگر بايد سيم را بريد.
- خانم ها مثل موتور گازي هستند،
پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت.
- خانم ها مثل رعد و برق هستند،
اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون.
- خانم ها مثل ليمو شيرين هستند،
اول شيرين و بعد تلخ مي شوند.
- خانم ها مثل موبايل هستند،
هر وقت كاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند.
- خانم ها مثل گچ هستند،
اگر چند دقيقه مدارا كنيد آنچنان سخت مي شوند كه هيچ شكلي نمي گيرند.
- خانم ها مثل كنتور برق هستند،
هر از چند سالي يكبار سن آنها صفر مي شود.
- خانم ها مثل فلزياب هستند،
هرگاه از نزديكي طلافروشي رد مي شوند عكس العمل نشان مي دهند.
[ نویسنده : Ahmad ][
موضوع : عمومي ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
کانال دفاع از رسول الله صلی الله علیه و سلم
ارسال شده در تاریخ 1387-ارد-4 و ساعت 06:16
کانال دفاع از رسول الله صلی الله علیه و سلم به روی آنتن رفت. این کانال با فرکانس ۱۰۹۱۷ بر روی ماهواره هاتبرد و فرکانس ۱۰۹۱۱ بر روی ماهواره نیلست مشاهده می شود.
[ نویسنده : Ahmad ][
موضوع : عمومي ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
دیدار با تمساح ایرانی (گاندو)
ارسال شده در تاریخ 1387-ارد-4 و ساعت 06:14
دیدار با تمساح ایرانی (گاندو)
تعریف منطقه سرباز را خیلی شنیده ام و با پیش زمینه ذهنی، به منطقه که و ارد می شویم انگار معجزهاي اتفاق افتاده است. سرشار از سبزی و آب، در جهنم خشکی و کویر. همه منطقه پر است از درختهای خرما، موز و خربزه درختی _ پاپایا _ انار و عنبه.
جاذبههاي گردشگري، شهاب میرزایی _تعریف منطقه سرباز را خیلی شنیدهام وبا پیش زمینه ذهنی به منطقه که و ارد می شویم انگار معجزهاي اتفاق افتاده است. سرشار از سبزی و آب، در جهنم خشکی و کویر. همه منطقه پر است از درختهای خرما، موز و خربزه درختی _ پاپایا _ انار و عنبه.
قطرههای باران نم نم بر شیشه اتوبوس میریزند و چرخش برف پاکنها روی شیشه، همراه با موسیقی ملایمی که از ضبط ماشين پخش ميشود، خستگی مسیرهای قبلی و گم شدن در تفتان را از جانمان بدر میکند.
وجود رودسرباز، در این منطقه باعث آبادانی و سرسبزی آن شده است. رودی فصلی که پس از ادغام با چند رود دیگر رودخانه با هوکلات را تشکیل میدهند.
به مسجدي در روستا میرویم که در کنار آن زائر سرای زیبا و تمیزی قرار دارد، قرار میشود شب را در آن جا بمانیم و فردا برای دیدن تمساح ایران _ گاندو _ حرکت کنیم.
با هماهنگی اداره محیط زیست باهوکلات، عبدالحکیم ایرانشهری به همراه ما می آید تا به منطقه برويم. از سرباز 40 کیلومتر حرکت میکنیم تا به روستای نگور برسیم.
بچههايي رادر این منطقه می بینیم با پوستي سياه كه آدم را به یاد سیاهان آفریقایی میاندازد. اهالی محل خیلی به ما نزدیک نمیشوند و به فارسها قجر میگویند. ریشه تاریخی این کلمه به ظلم حکام قاجار به این مردم باز ميگردد و لفظ «قجر» کلمه منفوری در بین مردم منطقه است.
به طرف حوضچهها و برکههایی حرکت می کنیم که در هنگام طغیان رود با هوکلات پر از آب میشوند و در هنگام خشکسالی ارتباط شان قطع میشود .گروه به آرامي به برکه پیر سهراب نزدیک میشود. بزرگترین برکه منطقه که میگویند بیش از 40 عدد گاندو در آن زندگی میکنند. گاندوها تمساحهای کوچکی اندامياند كه برای مردم منطقه مقدس هستند. آنها میگویند در چند سال اخیر به خاطر خشکسالی مجبور بودهاند گاندوها را بگیرند و با وانت به تالابهای بزرگ ببرند.
صبر میکنیم تا بالاخره سر و کله دو سه تا گاندو پیدا شود. بچهها کلی ذوق و شوق دارند با سروصدا آنها گاندوها ناپدید میشوند.
به خاطر گرمای زیاد بچهها لباسهایشان را در میآورند و به آب میزنند. پس از نوشیدن آب گریب فورت همراه با یخ که در آن گرما بسيار لذتبخش است به سرباز برمی گردیم.
از سرباز كه حرکت میکنیم در میان راه به روستای جکی گور میرسیم. روستای نسبتا بزرگی که پر از گونیهای بزرگی است که لباسهای تاناکورا در آن فروخته می شود.
نرسیده به جکی گور سد پیشین قرار دارد که جلوی سیلاب هاي فصلی را میگیرد. از جکی گور به طرف منطقه تیس و بریس حرکت میکنیم.
ماموران نیروی انتظامی، جلوی ماشین را میگیرند، این منطقه در حاشیه خلیج گواتراست و در کناره شرقیاش بندر گواتر پاکستان قرار دارد.
پس از سر و کله زدن زیاد بالاخره به ما اجازه میدهند که به آن جا برویم.
تیس و بریس منطقهاي واقعا زیبا است. صخرههای سر به فلک کشیده سپیدی که در سکوت و سکون مطلق، آبهای دریای عمان و اقیانوس هند را به نظاره نشستهاند و با هیچ منطقه ساحلی ایران قابل مقایسه نیست.
از آن جا به طرف چابهار حرکت میکنیم. بزرگترین شهر ایران در منتهی الیه جنوب شرقی ایران. در این جا همه چیز حال و هوا و فرهنگ هند را دارد. عکسهای هنرپیشههای معروف هند همچون آمیتالاچان، شاهرخ خان و آش وارای از در دیوار مغازهها می بارد، صدای موسیقی هندی همهجا به گوش میرسد. تصمیم میگیریم به حمام برویم، فشار آب کم است و آب آشاميدني سالم در دسترس نيست.
با شروع فعاليت منطقه آزاد چابهار، تحولاتی در منطقه آغاز شده که میتواند باعث تغییر عمده ای در منطقه شود.
اگر راه آهن مشهد یا کرمان به زاهدان و از آن جا نیز به چابهار وصل شود، این مسیر میتواند راهگشای کشورهای آسیای میانه به آبهای آزاد و نقشي بسیار حیاتی در شکوفایی اقتصاد استان داشته باشد. پاکستانیها هم در حال احیاء بندر گواتر هستند و راه آهن کویته، گواتر در حال کشیده شدن است، به نظر میرسد ایرانیها باید سریع تر وارد عمل شوند.
شب را در چابهار خوابیدیم و گروه فردا صبح به طرف کنارک در 60 کیلومتری چابهار حرکت کرد. بندر کوچکی که اهالی آن به ماهیگیری مشغولاند.
سوار قایقهای موتوری میشویم و در آب چرخی میزنیم و با دور زدن خلیج پزم و طی مسافت 15 کیلومتر به پزم میرسیم. در این جا با کمی صبر و حوصله میتوان لاک پشتهای بسیار بزرگی را دید که در سواحل منطقه وجود دارند .در بازگشت به کنارک، از مسيري بالا میرویم و به بلندایی می رسم مشرف به بندر. از بالا می توان ردیف قایقهای چوبی کوچکی را دید که در لنگرگاه بندر ایستادهاند. پس از تماشای غروب خورشید در منتهی الیه جنوب شرقی سرزمین ایران، بار دیگر به چابهار باز میگردیم
http://www.chn.ir/news/?Section=1&id=5618
[ نویسنده : Ahmad ][
موضوع : عمومي ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
هدایای سال ۸۷ به جامعه اهل سنت ایران
ارسال شده در تاریخ 1387-ارد-4 و ساعت 06:12
هدایای سال ۸۷ به جامعه اهل سنت ایران
در این جا قصد داریم هدایایی که به اهل سنت ایران در سال جاری داده شده است را مورد بررسی قرار دهیم . البته فقط تا امروز به صورت فهرست وار آن ها را عرض می کنیم :
۱) مسجد اهل سنت کرج تعطیل شد و در هفته ی وحدت (!!!) این هدیه ی گرانبها(!!!!) به جامعه اهل سنت تقدیم شد .
(تصاویری از آن در دسترس نیست)
۲)بازداشت مولوی عبدالعلی خیرشاهی در مشهد به تاریخ ۱۸/۱/۸۷ به عنوان دومین هدیه( منبع خبر : سایت دارالعلوم زاهدان)

۳) دستگیری و درگیری در ریجاب (ریژاو) در تاریخ ۱۸/۱/۸۷ به عنوان سومین هدیه

۴) اعدام دو تن از علمای اهل سنت ایرانشهر به نام های شهید مولوی عبدالقدوس ملازهی (خواهرزاده و داماد مرحوم مولانا محمد عمر سربازی و مدیر حوزه علمیه دارالفرقان چاهجمال ایرانشهر) و شهید مولوی محمد یوسف سهرابی در تاریخ چهارشنبه 21/1/87 به عنوان چهارمین هدیه ( منبع خبر : سایت دارالعلوم زاهدان)

) دستگیری دو عالم اهل سنت کردستان به نام های شیخ حسن زارعی و ماموستا ایوب گنجی در تاریخ ۲۳/۱/۸۷ به عنوان پنجمین هدیه ( منبع خبر : پایگاه رسمی اهلسنت ایران )

بدیهی است که با توجه به اصل « سالی که نکوست از بهارش پیداست » تقدیم کردن این هدایا به جامعه اهل سنت ایران هم چنان ادامه خواهد داشت . (الله اعلم)
هیچ آدابی و ترتیبی مجو
[ نویسنده : Ahmad ][
موضوع : عمومي ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
جغرافياى تاريخى استان سیستان و بلوچستان
ارسال شده در تاریخ 1387-ارد-4 و ساعت 06:10
جغرافياى تاريخى استان سیستان و بلوچستان
وجه تسميه
اين استان از دو نام سيستان و بلوچستان تركيب شده است كه نام قديمى سيستان «زرنگ» بوده است و داريوش هخامنشى در كتيبه هاى خود از آن نام برده است.
برخى معتقدند سيستان تحريف شده سكستان است و سجستان معرب آن است. واژه فارسى سكستان يعنى سرزمين «ساك = سكه». واژه سَكَه از زبان فارسى باستان در زبانهاى بعد «سگه» شد و «سگزى» صفت مركب از همان كلمه است. سگستان و سگزستان را در زبان تازى سجستان و سجزستان كرده اند و سپس سكستان در زبان فارسى درى به سيستان تبديل شده است.
نام بلوچستان در سنگ نبشته های داريوش بر بيستون و تخت جمشيد "مكا" يا "مكران" نوشته شده و از آن به عنوان استان چهاردهم فرمانروايی هخامنشي نام برده شده است (سده ششم پيش ازمیلاد مسيح).
يونانيان باستان در مورد بلوچهاي مكران (بلوچستان ) مطالب بسيار زيادي نوشته اند. مورخين مينويسند كه نخستين تهاجمي كه منجر به كوچ بزرگ آرياها شد هجوم هون هاي سفيد به قسمت باختري رود جيحون بوده كه بر اثر آن كوچ بيشينه ساكنين آسياي مركزي به جانب اروپا آغاز شده است.
در اين ميان بلوچ ها كه ساكنين شرقي درياي خزر بودند به نواحي جنوبي و مركزي ايران (يزد و كرمان) رانده شدند كه بعدها از اين نواحي نيز به طرف مشرق و سرزمين خشك و صحاري بلوچستان كوچانده شدند.
فردوسي در شاهنامه به گونه فراگير در باره تاريخ بلوچ ها نوشته است.
برای نمونه ميتوان از جنگ ميان بلوچ ها و انوشيروان ساساني نام برد كه فردوسي در باره آن مي گويد :
براه اندر آگاهي آمد بشاه كه گشت از بلوچي جهاني تباه
يا از سربازان بلوچ كه در لشكر سياوش بودند و به جنگ افراسياب توراني رفتند
هم از پهلو و پارس و كوچ و بلوچ ز گيلان جنگي و دشت سروج
فردوسي برگهای زيادي از شاهنامه را به جنگ ما بين پادشاه ايران زمين (كيخسرو) و پادشاه مكران زمين اختصاص داده است.
رزم كاوس با شاه هاماوران:
از آن پس چنين كرد كاوس راي كه در پادشاهي بجنبد زجاي
از ايران بشد تا به توران و چين گذر كرد ازآن پس به مكران زمين
ز مكران شد آراسته تا زره ميان ها نديد ايچ رنج از گره
چو آمد بر شهر مكران گذر سوي كوه قاف آمد و باختر
سپه را سوی زابلستان کشيد به مهماني پور دستان كشيد
ببد شاه يک ماه در نيمروز گهي رود و مي خواست گه باز و يوز
تا پيش از ظهور اسلام اين نامها ميان مردم محل معمول بوده است ولى در قرن اول هجرى كه اعراب بر اين سرزمين دست يافتند، نام «مكران» بر اين منطقه اطلاق مىشد و جغرافى نويسان اسلامى نيز آن را با همين املا ضبط كرده اند. از اين پس به علت مهاجرت بلوچها از كرمان و سيستان به اين منطقه، نام بلوچستان از نام ساكنان آن اخذ شده و بر آن اطلاق شده است.
پيشينه تاريخى
مكران و نواحى ساحلى جنوب شرقى ايران در روزگار مادها، به ويژه سلطنت آستياك يا ايشتوويگو (550-585 ق.م) يكى از ساتراپهاى (استان) شرقى آن دولت بوده و به نام سرزمين «پاريكانيان و حبشيان آسيايى» از آن ياد شده است.
در سالهاى 540-545 ق.م ايالتهاى شرقى ايران از جمله مكران به وسيله كورش بزرگ فتح شد. در روزگار سلطنت داريوش بزرگ سرزمين ماكا يا مكران جزو ايالت فلات ايران به شمار مىرفت. در دوره اشكانى به ويژه در روزگار سلطنت مهرداد اول سرزمين مكران مانند ساير ولايتهاى ايران جزو قلمرو دولت پارت بوده است. با تسلط ساسانيان، اردشير ساسانى كشور را به 33 ناحيه مستقل تقسيم كرد كه مكران نيز يكى از آنها بوده است و حكمران مستقل و مورثى هر ناحيه را شاه مىگفتند.
با ضعف دولت ساسانى پس از حمله اعراب، در سال 24ه'.ق،حضرت عمر(رض) خليفه دوم، سهيل بن عدى و عبدالله بن عتبان را براى تصرف كرمان و مكران اعزام داشت. بيشتر ساكنان اين مناطق، دادن جزيه را پذيرفتند و گروهى نيز مسلمان شدند.
در زمان طاهريان بلوچستان جزء ايالت سند به شمار مىرفت و در سال 250 ه'.ق يعقوب ليث صفارى آنجا را فتح كرد. اعقاب سامانيان تا سال 379ه'.ق بر خراسان، كرمان و بلوچستان و سند و سيستان حكومت كرده اند تا اين كه در سال 304ه'.ق ديلميان منطقه بلوچستان را تصرف كردند و بعدها در زمان سلطان محمود و سلاجقه بارها بين آنان و بلوچها جنگ و درگيرى رخ داد و اين منطقه بين آنان رد و بدل شد.
در سال 628ه'.ق هم زمان با حمله مغول، سلطان جلال الدين خوارزمشاه از هندوستان وارد مكران شد و براى مبارزه با مغولان به جمع آورى و تهيه سپاه پرداخت. اين حركت او، توجه چنگيزخان مغول را به خود جلب كرد و باعث شد تا چنگيز، جغتاى مغول را مأمور فتح هرات و جلوگيرى از سلطان جلال الدين كند. جغتاى مغول، سلطان جلال الدين را شكست داد و با بىرحمى تمام به قتل و غارت مكران پرداخت.
در سال 749ه'.ق پسر امير مظفر، امير مبارز الدين، بلوچستان را فتح كرد و در سال 800ه'.ق تيمورلنگ اين ناحيه را غارت كرد. پس از او سلطان اويس كه از جانب تيمور والى بلوچستان شده بود تا سال 824ه'.ق توانست حكمرانى خود را در آن منطقه تداوم بخشد. در دوران حكومت صفويه سرزمين بلوچستان، نواحى كيچ و مكران به تصرف قزلباشها درآمد. اما در زمان سلطان محمدخدابنده در سال 985، نتوانست آن منطقه را حفظ كند تا اين كه مجدداً در سال 1017ه'.ق شاه عباس، فرمان تصرف بلوچستان را داد.
در سال 1022ه'.ق ملك شمس الدين حاكم مكران عليه دولت مركزى طغيان كرد. از اين رو شاه عباس بزرگ، گنجعلى خان والى كرمان را مأمور قلع و قمع او كرد. پس از سركوب شورش، شاه عباس، مكران و سيستان را ضميمه حكومت گنجعلى خان كرد.
در سال 1215ه'.ق در دوره حكومت محمد شاه قاجار، حبيب الله خان تركمن با تصرف قلعه بمپور كشتارى هولناك راه انداخت، عدهاى از مردم را كشت و جمعى را اسير نمود و عده اى ديگر نيز به كوههاى سرحدى متوارى شدند.
در جريان انقلاب مشروطيت اين ايالت مركز درگيرى خونين و قتل و غارتهاى وسيعى شده بود. در اين زمان بر اثر سوء تدبير و رفتار غير انسانى بعضى از حكام وقت در اخذ ماليات و غيره بار ديگر نفوذ و استيلاى حكومت مركزى كاهش يافت و به تدريج كار به جايى رسيد كه دخالت مأموران دولتى به طور كلى از خاك مكران قطع شد و دولت براى اخذ ماليات و برقرارى قدرت به خانهاى با نفوذ بلوچ متوسل گرديد.
سرداران و خانهاى مزبور نيز از ضعف حكومت مركزى استفاده كرده و به جاى اين كه براى دولت كار كنند پايه استقلال خود را مستحكم كرده و پس از چندى هر ناحيه از مكران تحت نفوذ يكى از رؤساى طوايف بلوچ درآمد و بر همين اساس سعيد خان بليده اى پس از پدر، حكومت قلعه نيكشهر، بنت، چابهار، تيس و ديگر مناطق را به دست گرفت و اسلام خان شيرانى را به سمت كدخدايى اين مناطق انتخاب كرد.
در طول اين مدت، بر اثر دخالت مستقيم و غير مستقيم مأمورين انگليسى، درگيرى بين خوانين در مناطق مختلف برقرار بود، چنان چه حسينخان، پسر سعيدخان، عليه شيرانى اقدام كرد ولى با اقدام به موقع انگليسىها از مرگ نجات يافت.
با شروع جنگ جهانى اول كشور ايران در معرض تهاجم قدرتهاى بزرگ قرار گرفت و در راستاى نيل به اهداف خود، روسها راه آهن ماوراى قفقاز را به تبريز اتصال دادند و انگليسىها نيز راه آهن هندوستان را به زاهدان رسانيدند و حتى مىخواستند آن را به مشهد اتصال دهند. علاوه بر راه آهن، فرودگاهى نيز براى هواپيماها در زاهدان احداث شد و در نظر بود فرودگاه ديگرى هم بين ميرجاوه و زاهدان ساخته شود كه آثار آن هنوز باقى است. اما به دنبال شكست آلمان و وقوع انقلاب روسيه، نقشه ها تغيير يافت. ولى انگليسىها كه هنوز نااميد نشده بودند ناحيه حرمك را اشغال كردند و در جهت احداث راه شوسه زاهدان - تربت حيدريه يك هنگ كامل در اين محل مستقر كردند. مردم متدين، آزاده و وطن پرست بلوچستان كه با استقرار قواى انگليس در خاك ايران مخالف بودند شبانه به اردوى آنان حمله ور شدند و حدود 100 تن را كشتند. از اين رو ارتش اشغالگر انگليس مجبور به خروج از منطقه شد ولى مدتى بعد مجدداً به اين ناحيه وارد شدند و بناهاى ديگرى در پيرامون حرمك ساختند و به صورت دفاعى در آن جا استقرار يافتند.
با شروع جنگ جهانى دوم در سال 1320 شمسى انگليسىها كه خود را در منطقه بلوچستان ايران يكه تاز مىدانستند با مسلح كردن طوايف بلوچ و فرستادن جاسوسان مختلف در ميان آنها سعى در حفظ منطقه و جلوگيرى از نفوذ قواى روسيه از طرف خراسان به خاك اين استان و در نتيجه حفظ مرزهاى هندوستان را داشتند. هر چند با پايان جنگ، قواى رسمى انگليس از كشور خارج شدند وليكن نفوذ سنتى انگليس بر منطقه سيستان و بلوچستان از طريق خوانين خود فروخته تا استقلال هند و پاكستان در سال 1948 ميلادى، باقى ماندند.
ماجراى دادشاه (سال 1325 تا 1338)
دادشاه فرزند يكى از سران عشاير سفيد كوه بود، كه در سال 1325 بر اثر اختلافات خوانين با يكديگر و وابستگى طايفه دادشاه به يكى از اين خوانين، اقدام به شورش نمود. دادشاه را مىتوان يك انتقامجوى اجتماعى دانست كه به خود حق مىداد تا از تمامى افرادى كه به آنها مشكوك بود انتقام بگيرد و تمام كسانى را كه احتمال مىداد به او خيانت كنند، از بين ببرد. دولت مركزى در اوايل كار به طور جدى قضيه دادشاه را دنبال نمىكرد و فقط به يك دسته ژاندارم اجازه همكارى با چريكهاى علىخان داده شد. از سوى ديگر دادشاه بر شدت حملاتش عليه مخالفين مىافزود. بنابراين گروههاى تعقيب بيشترى متشكل از ژاندارمها و چريكهاى محلّى حدود ده سال به علميات تعقيبى عليه دادشاه دست زدند ولى در درگيرىهاى متعدد با دادشاه توفيقى به دست نياوردند.
سرانجام در اواخر سال 1335 فرماندهان محلّى عمليات تعقيب، از مقام خويش عزل و سرگرد ميثاقى به عنوان فرمانده جديد مشغول به كار شد. وى عرصه را بر دادشاه و متحدانش تنگ نمود. در اوايل سال 1336 پنج تن از مأمورين آمريكايى و ايرانى «اصل چهار» در تنگ سرحه توسط گروه دادشاه كشته شدند. گرچه دولت مركزى كه تا آن زمان درباره دادشاه سكوت كرده بود نسبت به اين واقعه، واكنش شديدى نشان داد، اما پس از ماهها تعقيب و گريز و درگيرى ژاندارمها، نتوانست كارى از پيش ببرد. سرانجام دست به دامن خوانين بلوچ شد و آنان با خيانت، دادشاه را از پاى درآوردند. امروزه ماجراى دادشاه تأثير بسيارى بر ادبيات و تاريخ شفاهى بلوچها داشته است.
علی جان بلوچ
[ نویسنده : Ahmad ][
موضوع : عمومي ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
بازداشت مولوی عبدالعلی خیر شاهی از علمای برجسته اهل سنت ایران
ارسال شده در تاریخ 1387-ارد-4 و ساعت 06:06
ماجامعه اهلسنت ایران بازداشت مظلومانه وبی گناهانه مولوی عبدالعلی خیرشاهی حفظه الله تعالی رابشدت محکوم می کنیم واز خداوند نصرت می خواهیم. و این عمل را اهانت به دین وآئین خود دانسته وبشدت این عمل بی شرمانه رامحکوم می کند آیا در چنین ایامی که پلاکاردهای هفته وحدت در شهر و دیارمان ایران نصب شده باید چنین رفتای با عالم بزرگ اهلسنت و مدرس حوزه علمیه اهل سنت مشهد داشته باشیم از همه مومنین تقاضا دعای آزادی برای مولوی عبدالعلی خیر شاهی را دارم و از مسئولین دلسوز و محترم هم تقاضای رسیدگی به این موضوع و آزادی هرچه سریعترمولوی خیر شاهی را دارم گرچه جوانان اهل سنت مشهد و سایر دیار ایران از این موضوع به شدت خشمگین و ناراحت هستند و در تماسهای تلفنی ابراز نگرانی کرده اند آیا حتما " باید یکی از علمای اهل سنت زندان بشود و بعد از آزادی حافظ محمد علی مولوی خیر شاهی باید جایگزین جایش در زندان باشد چرا اینگونه زخمهای عمیق بر پیکر اهل سنت مظلوم ایران به وجود می آورید چرا تخم کینه در دلهایمان می کارید .
[ نویسنده : Ahmad ][
موضوع : عمومي ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
ارسال شده در تاریخ 1387-ارد-2 و ساعت 06:58
مردی درایرانشهرماهها می خوابد
درروستای کجکوش دهستان دامن ازتابع بخش مرکزی شهرستان ایرانشهرمردی زندگی می کند که چندین ماه ازسال را درخواب است .یکی ازخوانندگان پیام بلوچ درمصاحبه ای که بااوانجام داده این مطلب رابرای اطلاع بقیه خوانندگان به پیام بلوچ ارسال داشته است. این هم خلاصه مصاحبه :
«بنده نورمحمد سپاهی فرزندجان محمدشصت وپنج ساله ومتولددامن هستم وشغلم کشاورزی می باشد.ده فرزنددارم .چهاردختروشش پسرکه دوفرزندازیک زن و هشت فرزنداززن دیگرهستند.
بعضی هامی گویندمن شش ماه خواب هستم وشش ماه دیگر بیدار. اما این چنین نیست امسال زیادخوابیده ام این خواب من چهارماه طول کشیده است وقبل ازماه رمضان بیدارشده ام.
درواقع خواب نیستم .این حالت مربوط به اعصاب من می باشد و رفتار تند وتیز و ناراحت کننده بامن سازگارنیست .طوری عصبی وناراحت می شوم که می خواهم خانواده وزندگی رابه هم بریزم .دراین حال که هستم می خواهم بخوابم واغلب دورازخانه می روم ومی خوابم ،چهارماه پیش درباغ خودم وزیردرخت انارخوابیدم تاازدغدغه های زندگی دورباشم تااینکه بعدازچهار درماه مبارک رمضان بیدارشدم .
بعضی ازمواقع بطورناگهانی بیدارمی شدم وبه خانه می آمدم وهرغذایی که وجودداشت به من می دادندومن می خوردم . من خودم نمی پرسیدم که به من غذایی بدهیدواگربه من غذایی می دادندمی خوردم واگرهیچ غذایی نمی دادندبرروی من هیچ تاثیری نداشت ودوباره به خواب می رفتم.
من درماه رمضان روزه بوده ام . وازبیستم ماه مبارک به مدت ده شب درمسجدمحل من اعتکاف بودم وشبهای فردیعنی شبهای بیست ویکم وبیست وسوم وبیست و پنجم وبیست وهفتم وبیست ونهم ماه مبارک که شب قدربوده شب راتاصبح بیدار بوده وشب زنده داری می کردم وقرآن تلاوت می کردم.ولی موقع خواب نمی توانم نماز بخوانم واگرمی توانستم خیلی خوب می شد. بعضی مواقع چندین ماه طول می کشد نماز نمی خوانم. هیچ انتظاری ندارم که به من بگویندکه مسلمان هستم ولی درقرآن خوانده ام که خداوندمی فرماید: که ای بنده، توهرچه ازراه من دورشوی ولی از رحمت من ناامیدمباش واگراندکی ازگمراهی به طرف من بیایی من تورامی بخشم واز گناهان توگذشت می کنم .
بنده اززمان کودکی به این مشکل گرفتارشدم ،قضیه ازاین قراربود: وقتی ده یادوازده ساله بودم موقع شب بین باغهامی گذشتم وازروستائی به روستائی دیگرمی رفتم که متوجه صدای مهیبی شدم .بعدبه طرف آسمان نگاه کردم که دیدم به اندازه سبدخرمایی ازآسمان آتش به طرف زمین می آمدوصدای زیادی زیادداشت من که کناردیواری قرارداشتم ، آتش آن طرف دیوارکه سیب وانارکاشته بودافتادومثل بمب صدای خطرناکی داد.ومن ازاین صدا لال شدم وهیچ حرفی نمی زدم حتی هایاهوی هم نمی کردم وبه مدت پانزده روزهیچ حرفی نمی زدم وحتی هیچ نمی خوابیدم وچشم برروی هم نمی گذاشتم وشب وروزیانشسته بودم یامی گشتم وبعدازپانزده روزکه به حرف درآمدم حالت دیوانگی داشتم .این رامی زدم آن رامی زدم .گوسفندان مردم رابرمی داشتم ودرجاهای دور رهامی کردم . درختان مردم رامی بریدم .زراعت مردم راخراب می کردم واینچنین بودم .
چندسری به زاهدان رفتم وحتی تامشهدهم رفتم .حاجی دادگرمرابه زاهدان نزد روانپزشک بردونوبت برای چندروزی بعددادندوگفتند:وقتی که آمدی موهای سر خود را بتراش.وسرخودراتمیزکن ومن هم بعدازچندروزبه زاهدان رفتم . ساعت 8صبح نوبت من بود ،ازسرمن نوارگرفتندوپول نوارمن 700تومان شد،به آنهاگفتم:من که هیچ کاری وشغلی ندارم وشب وروزخوابم پول ازکجابیاورم .گفتنداشکال ندارد.بروقبض بگیروپنجاه تومان بدهیدومن هم همین کارکردم .وپیش دکتررفتم .وقتی دکترنوارسرمن رانگاه کردبرای من شصت عددقرص از یک نوع وشصت نوع از نوع دیگر تجویزکرد.وگفت این قرصهاراتایک ماه مصرف کن ودوباره بیاتاماببینیم که آیاتوبامصرف این قرصهابهترشده ایدیانه .من هم قبول کردم. وازدکترپرسیدم که آیابیماری من راتشخیص داده ای یانه ؟دکترگفت: بله، دوای بیماری ات همین است که به توداده ام توبخوروبعدازیک ماه دوباره مراجعه کن. قرص هارامصرف می کردم ولی باخوردن آن داروهابدترشدم به بچه هایم گفتم :مرا دوباره به زاهدان ببرندآنهاوقت نمی کردند ومن هم تنهایی نمی توانستم بروم.حتی گاهی به ایرانشهرمی رفتم گم می شدم ونمی توانستم حرف بزنم وآدرسی راازکسی بپرسم .
وقتی من درحالت خواب هستم درواقع خواب نیستم بلکه بی حوصله هستم این چنین نیست که همه وقت خواب باشم چون اگرکسی صبح تاظهربخوابدخسته می شود.خواب من شش ماه طول نمی کشدوبعضی مواقع یک ماه وبعضی مواقع دوماه یاپانزده روزخواب هستم البته نه خواب خواب ،بلکه درحالت بی حوصلگی وبی حسی می باشم .
من به بهزیستی مراجعه کرده ام وآنهاتاسن شصت سالگی به من کمک می کردندوبعدازآن به کمیته امدادمعرفی ام کردم که مدتی است که ازکمیته امداد به من کمک می کنند.
این بیماری خیلی برای من مشکل سازبوده است ،زیرابعضی مواقع مثل سال گذشته درختان خرماراحاضرکردم برای اینکه محصول بدهندولی موقع جمع آوری من به خواب فرورفتم ومحصول من حیف ومیل شدوسبزی خوراکی که من درمنزل کاشته ام اگر من به خواب بروم هیچ کس نیست که آنها را آبیاری کندوآنهاازبین میروند.
خواب وقت مشخصی ندارد و وقتی که موقع خواب من می شود احساس می کنم ازحالت عادی خودخارج می شوم وحتی یک روزدربالای درخت خرمابودم که این احساس به من دست دادوبه بچه ام که همراه من بودگفتم که برومردم راصدابزن تامراازدرخت پایین بیاورندچون می دانستم که اگرخودم پایین بیایم دربین رادچارخواب می شوم وازبالای درخت می افتم.بچه ام رفت تامردم راصدابزندمن هم خودم رابه درخت محکم بستم وخواب رفتم .که سه چهارنفرمراازبالای درخت پایین آوردند.
من از خدا می خواهم که وقتی من درحال خواب هستم من راراهی آخرت نکند چون من درآن حالت بدون ایمان هستم وکسی که بدون ایمان بمیرد جایش جهنم است. ودرپایان ازخدامی خواهم که این بیماری راازمن دورکندتامن باقی عمرخودرادرراه خدا بگذرانم» .
[ نویسنده : Ahmad ][
موضوع : عمومي ]
[
نظرات [
1 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
پیکار تاریخی و خونین بلوچ ها با کیخسرو
ارسال شده در تاریخ 1387-ارد-2 و ساعت 06:58
پیکار تاریخی و خونین بلوچ ها با کیخسرو
سه هزار سال پیش ، شاه ایران،((کیخسرو)) به سران ممالک بوسیله قاصدان خویش پیغام فرستاد که همه باید تحت فرمان او قرار گرفته و باج بپردازند، حتی ((فغفور )) پادشاه چین هم این دستور را پذیرفت و حاضر شد تا به شاه ایران باج بدهد. اما شاه مکران از قبول چنین فرمانی روی برتافت و با لشکر جرار (کیخسرو)) به مقابله برخاست. ماجرای این واقعه بطور مفصل در شاهنام ی ((فردوسی)) آمده است. ما در اینجا برای نمونه ابیاتی چند در این مورد از شاهنامه نقل می کنیم.
((کیخسرو شاهنشاه ایران نامه ای به نام پادشاه چین و سالار مکران به این مضمون فرستاد:
فرستاد کس نزد خاقان چین به فغفور و سالار مکران زمین
که گرد او گیرد و فرمان کنید زکردار بد دل پشیمان کنید
خورشها فرستید پیش سپاه ببینید ناچار ما را براه
کسی کو بتابد زگفتار ما دگر دور ماند زدیدار ما
فرستاده آمد بهر کشوری بجایی که بد نامور مهتری
غمی کشت فغفور و خاقان چین بزرگان هر کشوری همچنین
فرستاده را چند گفتند گرم سخنهای شیرین با آوای نرم
که ما شاه را سربسر کهتریم زمین جز فرمان او نسپریم
گذرها که راه دلیران بدست ببینیم تا چند ویران شدست
کیخسرو این پیغام را برای پادشاه مکران نیز فرستاد. جوابی که شاه مکران به قاصد کیخسرو داد، در اشعار شاه نامه چنین آمده است:
دگر نامه بر چون بر مکران رسید دل شاه مکران دگر گونه دید
بر تخت او رفت و نامه بداد بگفت از پیام آنچه بودش بیاد
بدو گفت که با شاه ایران بگوی که نادیده بر ما فزونی مجوی
زمانه همه زیر بخت منست زمین روشن از تاج و تخت منست
چو خورشید تابان بود بر سپهر نخستین بر این بوم تابد بمهر
همه دانش و گنج آباد هست بزرگی و مردی و نیروی دست